خاطرات کودکی

خرید بک لینک

تقدیم به تمامی دانش آموزان سرزمینم

دکتر جواد باقری

اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود

دکتر جواد باقری

درس پند آموز روباه وخروس روبه مکارو دزد چاپلوس

دکتر جواد باقری

روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است

دکتر جواد باقری

کاکلی گنجشککی با هوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز وسرمای شدید ریز علی پیراهن از تن میدرید

دکتر جواد باقری

تا درون نیمکت جا میشدیم ما پرازتصمیم کبری میشدیم

دکتر جواد باقری

پاک کن هایی زپاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود برگ دفترها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی با با روی برگ همکلاسیهای من یادم کنید بازهم در کوچه فریادم کنید

دکتر جواد باقری

همکلاسیهای درس و رنج و کار بچههای جامههای وصلهدار بچههای دکه سیگار سرد کودکان کوچه اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش میشد باز کوچک میشدیم لااقل یک روز کودک میشدیم

دکتر جواد باقری

یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش

دکتر جواد باقری

ای معلم یاد و هم نامت بخیر یاد درس آب و بابایت بخیر ای دبستانیترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن

دکتر جواد باقری

جملات زیبا...

ما را در سایت جملات زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:48

صفحه بندی